تبلیغات
کوچه بدون بن بست - مهریه ی دخترها در عهد قجر
 
آرامش در قلبی است که در تصرف خداست
کوچه بدون بن بست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
دوشنبه 24 مهر 1396 :: نویسنده : Raziyeh
فکر می‌کنید مهریه یک عروس خانم از طبقه معمولی و متوسط شهری حدود 100 سال پیش چه قدر بوده؟
چشم‌ها را ببندید و خودتان را در یک خانه با نرده‌های چوبی تصور کنید؛ خانه‌ای که دیوارهای حیاطش هم کاهگلی است و داخل خانه پر از مهمان است. امروز بله‌بران دارند.
آقا محمدعلی می‌نویسد:
«بسمه تعالی/ با یاد خدا و صلوات بر پیغمبر خاتم (صلی‌‌الله) و خاندان گرامی او و با تاییدات ولی‌عصر (عجل‌الله تعالی فرجه) این کاغذ قراردادی است که میان طرفین جناب کربلایی رضاقلی گیوه‌دوز، پدر عروس محترم مکرمه [آن موقع رسم نبود اسم عروس را در قرارداد بنویسند] از یک طرف
و جناب حاج رضا بزازباشی، پدر داماد آقا جعفرعلی بزازباشی منعقد شده.
مهریه قبول شده از این قرار است که:
« یک جلد کلام‌الله مجید، آینه یک جام، لاله یک زوج، لباس سه دست، یک عقیق پنج تن، یک شمایل مرتضی علی(علیه‌السلام) و 100 تومان پول بر ذمه می‌باشد. خدا مبارک فرماید ان‌شاءالله؛ شوال 1329 قمری»

البته این مهریه یک عروس از طبقه متوسط جامعه در عهد قجر است که هم خانواده خودش و هم خانواده آقاداماد دستشان به دهنشان می‌رسیده وگرنه مهریه یک عروس خانم که مثلا پدر کارگر یا باربر داشت، خیلی کم تر از این چیزی می‌شد که در این قراردادها می‌نوشتند.
امامهریه دختران طبقه ثروتمند چه قدر بوده است ؟
سه پارچه آبادی در یزد، یک کمربند طلا که با سکه‌های اشرفی تزئین شده بود، یک نیم‌تاج مرصع و غرق در جواهر و ده دست لباس فرنگی (این آخری خیلی مورد توجه عروس‌خانم قرار گرفته بوده).
در ضمن آقای داماد قبول کرده بود که 6هزار تومان هم شیربها بدهد.

از اواسط عهد قجر خانواده های ایرانی ترجیح دادند به جای شیربهای نقد، مهر دخترشان را بالا ببرند.
این که یکی از اهمیت شیربها کم و مهریه در ایران خیلی مهم شد را باید در تاریخ دوره قاجار پیدا کرد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

مدیر وبلاگ : Raziyeh
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :