آرامش در قلبی است که در تصرف خداست
کوچه بدون بن بست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
شنبه 24 آذر 1397 :: نویسنده : Raziyeh
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود ،اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه پایان خوشیهایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است 
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم 
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این خوبترین تعبیر است
کاش می بودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافم 
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است....



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : Raziyeh





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : Raziyeh

به تازگی موجودی شبیه به این در سواحل آمریكا پیدا كردند كه دانشمند ها را بسیار متعجب كرده.و آن ها هنوز پی تحقیقاتی در روی این جانور عجیب و قریب اند.اگر كمی به این جانور دقت كنید میبینید كه این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.پس میفهمیم در آن زمان در خلیج همیشه فارس این موجود زندگی میكرده كه پس از مرور زمان نسل وی منقرض شده.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است كه او هم میتواند یكی از سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار كوچك تر از نهنگ و یا كوسه است.
این موجود به احتمال 99% در آب های خلیج فارس هم زندگی میكرده و حتما هم حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را كشیده اند مثل:شیر،حیوان خیالی ای كه از هر موجود قوی ای برداشت كرده اند ،حال هم این موجود…..

 



بازم خدارو شکر که بعد از دو هزارو پانصدو اندی سال تونستن بفهمن که اسطوره ما ایرانیا (کورش بزرگ) به چه دلیل دستور داده که سالن استراحتش ۱۰۰ تا ستون داشته باشه و تمام سر ستوناش شکل این حیوان (شاید دریایی) باشه
 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : Raziyeh

این روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هایی رو به رو می‌شویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند، اما گرچه تفاوت‌های فیزیکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بیشتر می‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از  یکدیگر نداشته باشیم.

یکی از جالب‌ترین تفاوت‌های میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنیاست.
مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط می‌بینند.
آگاهی جنس مذکر به تدریج یک جزء را به جزء دیگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که این با جزء یا کل‌نگری تفاوت دارد.
اما آگاهی جنس مؤنث که منبسط است تصویر کلی را می‌گیرد و به تدریج اجزای درون آن را کشف می‌کند.
همین آگاهی جنس مؤنث باعث می‌شود زنان علاقه بیشتری به عشق، ایجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بیشتر به سمت ایجاد نتایج، رسیدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثیرگذاری سوق می‌دهد.
حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقایان اشاره می‌کنیم که تا حد زیادی از این نگرش نشأت می‌گیرد:

ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جدیدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چیزی نگاه می‌کند و بعد به چیز دیگر و بعدش باز به چیزی دیگر. این کار را ادامه می‌دهد تا به تدریج تصویری از محیط بسازد.
 برعکس وقتی یک زن وارد همان اتاق می‌شود در یک نگاه سریع، تقریباً خود به خود به خیلی چیزها نگاه می‌کند و تمام اتاق را به یکباره می‌بیند. او به رنگ دیوارها، عکس‌ها و این که اتاق چگونه تزیین شده دقت می‌کند سپس وقتی تصویری از کل محیط دارد، یک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.
 وقتی زن و مردی وارد یک نمایشگاه می‌شوند شما می‌توانید تمرکز مردانه را هنگامی که یک مرد بسیار سریع و هدفمند از یک غرفه به غرفه دیگری می‌رود ببینید، در عوض زن انگار همه چیز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئیات می‌پردازد.
 
کیف‌های زنانه؛ کیف‌های مردانه! زنان اغلب از کیف‌های بزرگ و سنگین با روکش‌های زیبا استفاده می‌کنند و در عوض کیف مردان سیاه یا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسایل کاملاً ضروری مانند: گواهینامه رانندگی، کارت ماشین، اسکناس و… است.
در کیف خانم‌ها هر چیزی را که احتمالاً خودش یا دیگران ممکن است به آن احتیاج داشته باشند، می‌توان پیدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن یا ویتامین، سنجاق سر، آئینه، ناخن‌گیر، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کلید، مسواک، خمیردندان، یک آلبوم کوچک، چای کیسه‌ای، کتاب جیبی مورد علاقه، عینک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسیله ریز و درشت دیگر.
 کمتر مردی می‌تواند یک روز با چنین کیفی سر کند!
مکالمه با تلفن! مردها در حین صحبت با تلفن دوست ندارند با کس دیگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در یک لحظه بر روی یک موضوع متمرکز شود، در حالی که یک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگیری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه می‌گوید و…
هوشیاری منبسط او اجازه می‌دهد تا مراقب چیزهای زیادی باشد.
رانندگی! رانندگی اتومبیل وضعیت دیگری است که این تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.
هرگز سعی نکنید با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشید. تمرکز یک مرد در رسیدن به هدفش در مؤثرترین شیوه ممکن است.
اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبیر می‏کنند یا خیال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!
اما کدامیک از این دیدگاه‌ها بهتر است؟ بدیهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحیح و درست باشد.
دیدگاه‌های همدیگر را بشناسیم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم!
 چند تفاوت دیگر زن و مرد را در تصاویر بدون شرح زیر ببینید:

زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.

زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

 

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند
 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : Raziyeh

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

2. قبل از جواب دادن فکر کن

3. هیچکس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

5. خود برای خود، زن انتخاب کن

6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو

7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی

15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

22. هرگز ترشرو و بدخو مباش

23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

26. چالاک باش تا هوشیار باشی

27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh


داشتن خواب کافی شبانه نمی‌تواند سیاهی زیر چشمان‌تان را از بین ببرد. شاید به کم شدن آن کمک کند، اما برای خلاصی از آن ابتدا باید به علت ایجاد آن پی ببرید.

 

چه چیزی باعث ایجاد سیاهی زیر چشم می‌شود.

ژنتیک

مهم‌ترین علت بروز سیاهی و کبودی زیرچشم، عامل ژنتیک است. اگر به طور ارثی پوست نازکی دارید، مسلماً رگ‌های خونی زیر چشم‌تان، بیشتر مشخص می‌شوند. بسیاری از افرادی که زیر چشم‌ها‌ی‌شان کبود و سیاه است، آن را از والدین خود ارث برده‌اند.


سن و سال

سن و سال نیز یک عامل مهم دیگر است. در طول سال‌های زندگی، پوست کلاژن خود را از دست می‌دهد و رگ‌های ریز زیر آن بیشتر دیده می‌شوند. حمام آفتاب گرفتن این فرایند را تسریع می‌کند و باعث از بین رفتن بیشتر کلاژن و پیدایش خال‌های رنگی روی پوست می‌شود.


حساسیت‌های فصلی

حساسیت‌های فصلی باعث ترشح بیشتر هیستامین در بدن شده و به این ترتیب رگ‌های خونی ملتهب و متورم می‌شوند. پوست زیر چشم خود را با انگشت‌تان کمی بکشید. اگر پوست قسمت کشیده شده تیره‌تر و کبودتر شد، یعنی این مسأله در مورد شما بیشتر جنبه ژنتیکی دارد و یا اینکه در اثر افزایش سن و سال تیره‌تر شده است؛ اما اگر رنگ آن تغییر نکرد و به همان حالت قبل بود، نشان می‌دهد که تیر‌گی زیر چشم‌های‌تان در اثر حساسیت و یا اشعه‌های زیانبار نورخورشید ایجاد شده است.


راه های درمان کبودی زیر چشـم

زیر بالش خود، یک بالش دیگر بگذارید؛ به طوری که شب‌ها در حالت خواب سرتان بالاتر از بدن‌تان باشد تا خون در زیر چشم‌تان انباشته نشود.

صبح موقع بیدار شدن از خواب، به مدت ۵ دقیقه کمپرس سرد روی قسمت‌های زیرچشم بگذارید تا۶ عروق خونی این نواحی کمی جمع شوند.

کرم‌های چشم که حاوی کافئین هستند نیز به جمع شدن این رگ‌ها کمک می‌کنند. برخی کرم‌ها هم حاوی مواد و ترکیبات ضدالتهابی بوده و این تیرگی‌ها را کاهش می‌دهند. کرم‌های دور چشم که حاوی چای سبز و روغن دانه انگور می‌باشند نیز به تقویت دیواره مویرگ‌ها کمک می‌کنند.

بهتر است در برنامه غذایی خود نیز تغییراتی به وجود آورید؛ مثلاً از غذاهایی که حاوی اسیدهای چرب امگا ۳ هستند، بیشتر استفاده کنید؛ زیرا باعث افزایش جریان خون در پوست می‌شوند و این تیرگی را کاهش می‌دهند.

اگر دور چشم‌های‌تان در اثر حساسیت‌های فصلی تیره می‌شود، قبل از شروع حساسیت از آنتی‌هیستامین استفاده کنید تا این هاله سیاه کمرنگ‌تر شود. اگر پوست زیر چشم‌تان بسیار نازک است و همین مسأله باعث می‌شود این نواحی تیره‌تر به نظر برسند، از کرم کلاژن‌ساز استفاده کنید. یکی از ترکیبات اصلی این کرم‌ها رتینول است. رتینول کمک زیادی به کلاژن‌سازی می‌کند.

ویتامین C نیز تولید کلاژن را افزایش می‌دهد و به روشنی و درخشندگی پوست کمک می‌کند.

هر روز از کرم ضدآفتاب استفاده کنید؛ به خصوص در روزهای آفتابی.

برای پوشانندگی سریع تیرگی‌ها از کرم دور چشم استفاده کنید و بگذارید خشک شود. چند دقیقه می‌توانید از کرم‌های پوشاننده مخصوص دور چشم با رنگ متناسب پوست‌تان استفاده کنید.

سیاهی زیر چشم، شما را خسته و پیر نشان می‌دهد و استفاده از لوازم آرایشی با بهترین پوشانندگی‌ها نیز اثر موقت روی پوست دارند و نمی‌توان به آنها به عنوان راه‌حل دائمی نگاه کرد. استرس، خواب‌های نامنظم و ناکافی، خستگی، پیری، بیماری و … از دلایل سیاهی زیرچشم هستند.


پیشگیری

۱- همواره برای شستن چشم‌های خود از آب سرد استفاده کنید. آب ولرم به چشم‌ها آسیب می‌رساند.

۲- اگر عادت دارید ساعت‌های طولانی با کامپیوتر و لب‌تاپ کار کنید، باید حتما به فکر استراحت کردن چشم‌های‌تان نیز باشید.

۳- از کرم زیر چشم که حاوی ویتامین K است، استفاده کنید تا این تیرگی کم شود.

۴- شیر یکی از بهترین پاک‌کننده‌ها برای تمیز کردن چشم‌هاست.

۵- مقداری آب گل رز را روی پوست این بخش‌ها بمالید.


نکات کلیدی

- مایعات و آب فراوان بنوشید.

آب به شما کمک می‌کند تا بدن‌تان را از ناخالصی‌ها و آلودگی‌ها پاک‌سازی کنید. برخی از این آلودگی‌ها باعث به وجود آمدن تیرگی زیر چشم می‌شوند. آب، خاصیت انعطاف‌پذیری پوست را افزایش می‌دهد و تیرگی زیر چشم را کمرنگ‌ می‌کند؛ به همین دلیل بهتر است هر روز دست‌کم هشت لیوان آب بنوشید.


آزمایش تیروئید و کم‌خونی

آزمایش تیروئید و کم‌خونی را تحت نظر پزشک متخصص خود انجام دهید چون کم‌خونی و مشکلات تیروئید در افزایش سیاهی دور چشم مؤثر است.


به استراحت خود بیشتر اهمیت دهید

خواب خوب و کافی باعث افزایش گردش خون در بدن می‌شود و خون بیشتری در سر و صورت شما جریان می‌یابد. بسیاری افراد در اثر نداشتن خواب کافی شبانه، زیرچشم‌های‌شان تیره و کبود می‌شود.


ماساژ روغن

روغن بادام خیلی زود توسط پوست جذب می‌شود و یکی از بهترین نرم‌کننده‌های پوست است. این روغن حاوی مواد مغذی بسیاری است که به سرعت جذب پوست شده و باعث کاهش سیاهی دور چشم می‌شوند.


استفاده از مکمل‌های ویتامین

مکمل‌های ویتامین‌ها، مثل ویتامین K تأثیر زیادی در کاهش سیاهی زیر چشم دارند. اگر به اندازه کافی ویتامین‌ها و املاح مورد نیاز بدن را جذب کنید، کمتر دچار سیاهی زیر چشم می‌شوید. از کرم‌های دور چشم حاوی ویتامین K استفاده کنید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

امید

شخصی را به جهنم میبردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشتببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقبنگاه کرد... او امید به بخششداشت


عشق

 


امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سرتو ایستاده است. امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت: عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمیکند


زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفشفروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کردبعد به بسته های چسب زخمیکه در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش هایقرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشهتا...و بعد شانههایش رابالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمیخوام

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh


مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت
می خواهم ازدواج کنم
پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟
مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند
پدر ناراحت شد
صورت در هم کشید و گفت
من متاسفم به جهت این حرف که می زنم
اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست
خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود
با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت
مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم
مادرش لبخند زد و گفت
نگران نباش پسرم
تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی

چون تو پسر او نیستی

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

 

مسافر خسته من
آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من
میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام
آهای مسافر خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام
من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است 
برای هم زنده ایم
من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ،
تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم...
آهای مسافر خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ،
ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش ....
آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ،
کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است
آهای مسافر خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ،
همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم....
شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت
من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من..
آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم،
در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم ،
با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم،
آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم!
رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه...
آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار در دستان من ...
میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه  را هم برایت خواندم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
 
 
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

به سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو اروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت:
برای روز پدر یک کمربند می خوام..
فروشنده:چه جنسی باشه؟

پسر کوچولو:
..
..
..
..
..
..
..
..
فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه...
 
 

مرد سرت رو بالا بگیر از چی‌ خجالت میکشی؟
خجالت را باید کسانی‌ بکشند که نان را از سفره تو دزدیده‌اند

و حساب بانکی شان را در کشورهای دیگر پر کردند.

خجالت را باید کسانی‌ بکشند
که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دهند

و غیر از ریا چیزی برای زندگی ندارند!

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

باز نه زخمهای من خوب میشود

نه زخمهای تو ... ! ! !

دریـــغ نکنید ! بگـذاریــد واکــس بــزنــم

میخـــواهـم بــرق ِ آســمان را از کـفـش هــای ِ شمــا ، دنــبال کــنم !!!

کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم.

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر

اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...

 

خداوندا ......
قیامتت را بر پا کن!!!
تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم ..
کاش حیا اجباری بود شرف اجباری بود
راستی و درستی اجباری بود
کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود  
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

دو زن هرگز با یكدیگر دوستی و محبت نمی ورزند، مگر به خاطر "كوبیدن زن سومی!"آلفونس

كار همسرم من را به سوی موفقیت ، رهبری كرد.چارلی چاپلین

هر چیزی كه در زندگی من یافت می شود ، نتیجه همكاری و صمیمیت زن من است.كنفیسیوس

قلب زن پرتگاهی است هولناك كه عمق آن را نمی توان حدس زد. لامارتین

زن ها " جنگ ها گ را شروع می كنند و مردها آن ها را ادامه می دهند.ارنست همینگوی

لبخند زن در دو موقع آسمانی و فرشته مانند است. یكی هنگامیكه برای اولین بار با لبخند به معشوق میگوید: "دوستت دارم" و دیگر هنگامی كه برای اولین بار به روی "نوزادش" لبخند میزند.ویكتور هوگو

زن زشت در دنیا وجود ندارد ، فقط برخی از زنان هستند كه نمی توانند خود را زیبا جلوه دهند.برنارد شاو

زن زیباترین و با ارزش ترین ، تحفه آسمانی است.میلتون  

 با زنی ازدواج كنید كه اگر مرد می بود، بهترین دوست شما می شد. نا شناس

 مرد ها را "شجاعت" به جلو می راند و زن ها را "حسادت"برنارد شاو

زن ها ما را جستجو می كنند كه آنها درك كنیم، نه آنكه آنها را دوست بداریم.اسكار وایلد

در زندگیم دو بار زانو زدم. یك بار برای "آفریدگارم" و یك بار برای "محبوبم."شللی

 یك زن قشنگ و نیكو صورت "زیباست" ولی یك زن خوب و نیكو سیرت "در قلب انسان جای دارد."ناپلیون بناپارت

 وقتی زنی از زیبایی زنی دیگر تعریف میكند ، حتما" در زشتی او شك دارد.ویتوریو دیسكا

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh


مردی با دوچرخه به خط مرزی می‌رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می‌پرسد: در کیسه‌ها چه داری؟ او می‌گوید؛ شن.
مامور او را از دوچرخه پیاده می‌کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می‌کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی‌یابد. بنابراین به او اجازه عبور می‌دهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می‌شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می‌شود و پس از آن ، مرد دیگر در مرز دیده نمی‌شود. یک روز آن مامور در شهر او را می‌بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می‌گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می‌دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می‌کردی؟
و قاچاقچی می‌گوید: دوچرخه!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

 


روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و مجبور میشه همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه

خلاصه ...

همسرغضنفر گفت :حالا ما چه طوری از احوال تو با خبر بشیم ؟؟

غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!

غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه
؟؟؟؟؟؟

خلاصه ...

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید !!!!؟؟

.
.
.
.
.
.

شما چیزی فهمیدید !!!!! من که نفهمیدم

این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


حالا ترجمه نامه از زبان همسرش :

خط اول :حالت چه طوره زن ؟

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟

خط سوم : مادرت چه طوره ؟

خط چهارم :شنیدم سر و گوشت می جنبه !!!

خط پنجم : فقط برگردم خونه....

خط ششم : می کشمت

خط هفتم :غضنفر از آلمان... !

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 مرداد 1391 :: نویسنده : Raziyeh

       
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .
 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . . 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 12 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

مدیر وبلاگ : Raziyeh
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات