آرامش در قلبی است که در تصرف خداست
کوچه بدون بن بست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
شنبه 24 آذر 1397 :: نویسنده : Raziyeh
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود ،اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه پایان خوشیهایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است 
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم 
طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این خوبترین تعبیر است
کاش می بودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافم 
که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است....



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



محققان دانشگاه ملی استرالیا تحقیقات خود را روی گروهی از انگلیسی‌ها انجام دادند که برخی از آنها بیکار بودند در حالی که برخی دیگر در کاری فعالیت می‌کردند که کیفیت مناسبی نداشت.
 فارس: تحقیقات جدید در استرالیا نشان می‌دهد که شغل نامناسب و ناراضی بودن از شغل درست مانند بیکاری بر روح و روان افراد تأثیر منفی دارد.
محققان استرالیایی هشدار دادند که شغل بد و نامناسب درست مثل بیکاری بر سلامت روحی و روانی افراد تاثیر منفی می‌گذارد.
 
پیتر باترورث (Peter Butterworth)، دانشیار دانشگاه ملی استرالیا و محقق اصلی تحقیقات گفت: تحقیقات ما به روشنی نشان می‌دهد که میانگین اختلالات روانی شایع نظیر استرس و افسردگی بین افراد دارای مشاغل نامناسب و افراد بیکار تفاوت نمی‌کند.
 
وی افزود: هر دو گروه بیشتر در معرض ابتلا به اختلالات روانی نسبت به افراد دارای مشاغل خوب هستند.
 
محققان دانشگاه ملی استرالیا تحقیقات خود را روی گروهی از انگلیسی‌ها انجام دادند که برخی از آنها بیکار بودند در حالی که برخی دیگر در کاری فعالیت می‌کردند که کیفیت مناسبی نداشت.
 
محققان گفتند که منظور آنها از کیفیت بد فقط دفاتر دارای نور نامناسب یا کارگاههای قدیمی نیست بلکه آنها همچنین به مشاغلی اشاره می‌کنند که کارفرما سرسختانه برخورد می‌کند یا از امنیت شغلی برخوردار نیستند.
 
محققان به این نتیجه رسیدند: افراد شاغل در این کارها به همان اندازه بیکاران در معرض انواع بیماریهای روحی و روانی قرار دارند.
 
این در حالی است که دو تحقیق دیگر محققان دانشگاه لندن نیز نشان می‌دهد: افراد ناراضی از شغل خود از فشار خون بالا حتی وقتی سرکار نیستند، رنج می‌برند.
 
این محققان همچنین افزودند: افرادی که ارتقاء شغلی خود را به نفع دیگری از دست می‌دهند؛ در معرض ابتلا به بیماریهای قلبی قرار دارند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . . .‬





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زنی با لباسهای كهنه و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محل شد و با فروتنی از فروشنده خواست كمی خواروبار به او بدهد.
وی گفت كه شوهرش بیمار است و نمی­تواند كار كند، كودكانش هم بی­غذا مانده­اند.
فروشنده به او بی­اعتنایی كرد و حتی تصمیم گرفت بیرونش كند. زن نیازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسیه نمی­دهد.
مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می­شنید به فروشنده گفت: ببین خانم چه می­خواهد خرید او با من.
فروشنده با اكراه گفت: لازم نیست، خودم می­دهم!
-  فهرست خریدت كجاست؟ آن را بگذار روی ترازو، به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر !
زن لحظه­ای درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذی از كیفش درآورد و چیزی روی آن نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت.
همه با تعجب دیدند كه كفه ترازو پایین رفت.
خواروبار فروش باورش نمی­شد اما از سرناباوری، به گذاشتن كالا روی ترازو مشغول شد تا آنكه كفه­ها با هم برابر شدند.
در این وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوری، تكه كاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته است.
روی كاغذ خبری از فهرست خرید نبود، بلكه دعای زن بود كه نوشته بود:
ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری، خودت آن را برآورده كن.
 
فروشنده با حیرت كالاها را به زن داد و در جای خود مات و مبهوت نشست.
 
زن خداحافظی كرد و رفت و با خود اندیشید: 
فقط خداست كه می­داند وزن دعای پاك و خالص چقدر است...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آذر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند.

رسول خدا(ص) فرمود:

اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.

آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرنده‌ای گشوده‌اند، و لذا نه چشمشان می‌بیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاح‌ها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم.

مگر نشنیدند كه مردی سال‌ها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقض‌های قرآن آراست و در ‌اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافته‌های خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود:

"آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟"

این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.


عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی.و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جمله‌ها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر.

همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریك‌ها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشته‌اند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافه‌اش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!!

در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟

علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد.

اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند.

اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كرده‌اند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند.

اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است.

اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شده‌اند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟

اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.


اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنی‌ها و اندیشه‌های ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟

كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند.

اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد.

اندیشه‌ها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگی‌ها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد.

حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دل‌های گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند.

ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كرده‌اند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دل‌ها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه :

كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا


تقابل دو تفکر در عاشورا

عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.

یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) می‌نشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد می‌كنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟


رسول خدا(ص) فرمود:اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیده‌اند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت می‌دانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! می‌آموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟

مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند.

اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟

آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست.

وقتی‌ از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این‌ پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین‌ شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیروی‌اش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذره‌ای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری می‌كند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساخته‌اند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه می‌ساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت.

و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستاده‌اند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهل‌بیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دست‌های با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كرده‌اند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشته‌اند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عاشورا كدام روز است؟
در كتاب‌هاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده است. (1)
از ابن‏بزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به كار رفته است.

صاحب مجمع‏البحرین در این ‏باره گفته است: «عاشورا یك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مى‏گردد و "عشورا" تلفظ مى‏شود». (2)

و نیز گفته‏اند كه عاشورا كلمه‏اى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى یهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماه‌هاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانچه در ماه‌هاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)


قتل حسین بن على بن ابى‏طالب‏ علیه‏السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه كردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد كه در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نكرده‏اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور كردند و سرمه به چشم خود كشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانی‌ها و ولیمه‏ها دادند.

 

روایات جعلى در مورد عاشورا
از امور مسلم تردید ناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است كه حضرت امام حسین‏علیه‏السلام بى‏نهایت مورد علاقه و محبت ‏خاص جد بزرگوارش پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)
گروه كثیرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏اند كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:«حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسین را دوست ‏بدارد.» (5)

در محاوره عرب‌ها این چنین است كه وقتى مى‏خواهند بین خود و دیگرى كمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به كار مى‏برند و مى‏گویند:« فلان كس از من و من از اویم‏» چنانکه وقتى مى‏خواهند نفرت و بیزارى خود را نسبت ‏به دیگرى اظهار كنند، مى‏گویند:«من از او نیستم و او از من نیست‏» شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنى       لست من قیس ولا قیس منى

پس تعبیر« حسین منى و انا من حسین‏» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه‏» بر محبت‏ شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏كند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن « و انا من حسین‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضیح آن كه «حسین منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبر صلى الله علیه و آله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند.

در روایات فراوانى آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله آن حضرت را مى‏بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن‏علیهماالسلام را مى‏دید و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه( شوخی و بازی) مى‏پرداخت. عده‏اى از راویان نقل كرده‏اند كه رسول خدا یك دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین‏علیه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (6) و در برخى از روایات است كه پیامبر صلى الله علیه و آله درباره امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهیم را فداى او كردم‏.» (7)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت‏ سرور شهیدان حسین بن على‏علیه‏السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اكرم ‏صلى الله علیه و آله در شدت علاقه و محبت ‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى در مى‏یابیم كه اخبار حاكى از عید بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پیامبر صلى الله علیه و آله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خدا صلى الله علیه و آله روز شهادت ریحانه‏اش(8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به یاد آن روز گریه مى‏كرد.

روایات صحیح كه در كتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد.

از ام‏الفضل بنت‏حارث روایت كرده‏اند كه او گفت: ... من حسین‏علیه‏السلام را در دامن پیامبر صلى الله علیه و آله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد، چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این پسرم را به زودى مى‏كشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (10)

لازم است مسلمین از دسایس بنى‏امیه برحذر باشند، و به رسول خدا صلى الله علیه و آله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیم‏الشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى كه درباریان در زمان سلطنت ‏بنى‏امیه جعل نموده بودند(12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارك قرار دهند.(13)

بر مسلمانان است كه به خود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه كنند و بیندیشند تا آنچه را كه دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (14)

بنى‏امیه با بنى‏هاشم كینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.


فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را كه رو به خشكیدگى گذاشته بود، آبیارى كرد و در تاریكى ظلم و فساد بنى‏امیه درخششى به وجود آورد كه آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان كرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست ‏بر جهانیان آشكار ساخت؛ به همین جهت است كه سوره«الفجر» سوره «الحسین‏» نامگذارى شده است.

 

آنها در اصل به اسلام هیچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفكر شهیر مصرى مى‏گوید: ابوسفیان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏كرد. (16)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مى‏زد: چرا جنگ نكردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند.(17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه‏ علیه‏السلام ایستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروایى با ما جنگیدى كه آن به ما انتقال یافت.(18)

به نظر مى‏رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه و آله اعتقاد نداشت ‏به دلیل آن كه عده‏اى از مصریان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام علیك یا رسول‏الله‏» ولی او آنان را از این گفتار منع نكرد. (19)

محققان اهل سنت‏ به سندهاى متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الى الذین بدلوا نعمت‏الله كفرا»،(20) ذكر نموده‏اند كه مقصود دو طایفه تبهكار بنى‏امیه و بنى‏المغیرة است. (21)


سیاست ‏بنى‏امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
معلوم است كه بنى‏امیه با این پیشینه سیاه و خباثت(22) چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏دیدند به انحا و وسائل گوناگون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله كه نگهبان و بیان‏ كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشیدند؛ از جمله آن كه براى پاشیدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن، به روحانى‏نمایان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارك معرفى كنند! و در این‏باره حدیث جعل نمایند. این حدیث‌ها به گونه‏اى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مى‏فهمد، مثلا روایت كرده‏اند كه چون پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، دید كه یهود روز عاشورا روزه مى‏گیرند. آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق كرد و موسى و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسى سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند.

ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:
الف) بنابر تحقیقى كه ابوریحان انجام داده است «این كه یهود مى‏گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یكم نیسن كه هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه روز سه‏شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سى‏ و سه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بیست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى این روایت وجهى نخواهد بود.» (23)
ب) در این روایت آمده است كه پیامبر از یهود پرسید كه چرا این روز را روزه مى‏گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن این روایت از آن جهت آشكار مى‏گردد كه در آن، نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏اى كه پس از آگهى یافتن از موضوع و یادآورى یهودیان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است این‏گونه امور از ساحت قدس پیامبر صلى الله علیه و آله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است:

«قتل حسین بن على بن ابى‏طالب‏ علیه‏السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه كردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد كه در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نكرده‏اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور كردند و سرمه به چشم خود كشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانی‌ها و ولیمه‏ها دادند. و تا زمانى كه ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتى این كه پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سیدالشهدا در مدینة‏السلام و بغداد و شهرهاى دیگر گریه و نوحه‏سرایى مى‏كنند و تربت مسعود حسین را در كربلا در این روز، زیارت مى‏نمایند. و چون خبر كشته ‏شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابى‏طالب بیرون آمد و این اشعار را خواند:

ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم

ابراهیم ‏بن اشتر ناصر و یاور آل رسول‏الله در این روز كشته شد. و مى‏گویند در این روز بود كه خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عیسى‏بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسى و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم بَرد - سرد - و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختى و بیچارگى از ایوب مرتفع گشت. دعاى زكریا مستجاب شد و یحیى را به او بخشیدند و گفته‏اند یوم‏الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را كه در این روز ذكر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده‏اند. و یا آن كه خواسته‏اند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.»

ابوریحان به جهت ‏حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نكرده كه این‏گونه روایات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا براى مسالمت‏ با اهل كتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتیجه همان است كه آن روایت‌ها عارى از حقیقت است.

بسیار مناسب است كه آنچه را امام صادق ‏علیه‏السلام در این‏ باره بیان فرموده است نقل كنیم: عبدالله ‏بن فضل‏ بن هاشمى گفت:«به امام صادق‏ علیه‏السلام عرض كردم چگونه عامه(مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسین‏ علیه‏السلام كشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب مى‏جستند و حدیث جعل مى‏كردند. و اموالى به عنوان جایزه دریافت مى‏نمودند، از جمله امور مجعوله این بود كه این روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند.» (25) تا مردم آن واقعه حزن‏انگیز را فراموش كنند و در نتیجه بنى‏امیه از لعن و نفرین ابدى و پى‏آمدهاى ناگوار جنایت هولناكى كه انجام داده بودند در امان بمانند. پس در واقع این نوعى سیاست‏ بود كه دستگاه تبلیغى بنى‏امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند به واسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جنایاتشان سرپوش بگذارند و براى رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله‏ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود كه شایع كردند امام حسین ‏علیه‏السلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسى این چنین بود(26) و این سیاست عین همان سیاستى است كه پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت ‏به جانشین واقعى آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند كه پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)

اگر این شایعه ‏پراكنى نبود، قویا احتمال داشت كه عده‏اى به این فكر بیفتند كه چرا وصیت‌ها و سفارش‌هاى پیامبر صلى الله علیه و آله را درباره جانشین واقعى‏اش حضرت على‏ علیه‏السلام كنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت ‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند دیگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت ‏بردارند.

بدون شك از نظر روایى آن شایعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیرى بسزا داشت، تا در این گیر و دار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان كه بعضى گمان كرده‏اند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.


از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را دیدم در حالى كه بر سر حسین دست مى‏كشید، گریه مى‏كرد. عرض كردم: چرا گریه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد كه این پسرم در سرزمینى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاك همان سرزمین است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏ بدان كه وى كشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاك را در شیشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مى‏شود.

 

عظمت قیام امام حسین‏علیه‏السلام
نهضت امام حسین‏ علیه‏السلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بى‏اعتنایى به دنیا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاه‏طلبى و خودخواهى از ویژگی‌هاى این قیام است.(28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداكارى به مردم داد. (29)
فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را كه رو به خشكیدگى گذاشته بود، آبیارى كرد و در تاریكى ظلم و فساد بنى‏امیه درخششى به وجود آورد كه آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان كرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست ‏بر جهانیان آشكار ساخت(30) به همین جهت است كه سوره«الفجر» سوره «الحسین‏» نامگذارى شده است.

از امام صادق ‏علیه‏السلام نقل شده كه این سوره درباره حسین ‏علیه‏السلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏ علیه‏السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسین و یاران اوست كه صاحب نفس مطمئنه‏اند كه در روز قیامت رضوان خدا براى ایشان است و خداوند از ایشان راضى است. (32)

او كسى است كه با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگى یافت، به میزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مى‏شود ارزش آن را به خود مى‏گیرد و كسب مى‏نماید.

حسین ‏بن على ‏علیه‏السلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدس‌هاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نیست كه بگوییم تمام تقدس‌ها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شده‏اش انتقال یافته است. (33) و نیز بى‏جهت نیست كه محبت و عشق به آن حضرت در دل‌هاى مؤمنان جایگزین شده به همان‏گونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دل‌ها جاى دارد. لذا از رسول اكرم ‏صلى الله علیه و آله نقل شده است:"همانا براى شهادت حسین ‏علیه‏السلام حرارتى وجود دارد كه هیچ‏ گاه سرد نمى‏شود."(34)و نیز فرمود:«براى حسین‏ علیه‏السلام در دل‌هاى مؤمنان محبتى است‏.» (35)

آرى! حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام كه از روى خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج كمال و قرب رب ذى‏الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا كرده كه صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست ‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمت‏ خداوندى به او نسبت داده مى‏شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این‏ باره حدیثى از امام باقر علیه‏السلام نقل شده است كه همین معنى را مى‏رساند و مى‏فهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مى‏رسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مى‏سازد و آن خصوصیات به او انتقال مى‏یابد:

...ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشى‏ء احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت ‏سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته. (36)

حسین بن على‏ علیه‏السلام كه در راه خدا و در راه افكار عالیه‏اش شهید شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضیلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حكم مى‏كند كه بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست‏ بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا كنیم. به ویژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداكارى در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مى‏كنند و چنین نیست كه تكریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد؛ مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا مى‏دارند.(37) و درباره فضایل ایشان قلم‌فرسایى مى‏كنند و كتاب‌ها و مقاله‏ها مى‏نویسند. (38)

حسین‏ بن على‏علیه‏السلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود.(39) و براى احیاى فضیلت و شرافت و برقرارى آزادى و بیدارى بشر قیام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت‏ بسیار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضایل را دارا بود به گونه‏اى كه ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)

از لحاظ نسب نیز كسى به پایه امام حسین‏ علیه‏السلام نمى‏رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم‏النبیین و پدرش على مرتضى سیدالوصیین و مادرش فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبى، و عمویش جعفر طیار و عموى پدرش حمزه سیدالشهدا است.

فكر او بر محور ابدیت و ماوراى محسوسات دور مى‏زد؛ او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏ نابكاران ترجیح داد. (41)

فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده‏اند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غیرممكن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبى كه براى نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.


عاشورا «یوم‏الله‏» است
روزهایى كه در آن روزها وقایع مهمى رخ مى‏دهد و مسیر تاریخ در جهت رشد و كمال تغییر مى‏نماید و سبب مى‏شود كه تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام‏الله‏» نامیده مى‏شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایام‏الله ذكر شده است.
از ابن‏عباس روایت‏ شده كه منظور از آن روزهایى است كه در آن روزها در امم پیشین وقایعى مهم رخ داده است. واضح است كه منظور وقایعى (42) است آموزنده كه بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایى یافته‏اند و دگرگونى در تمام شؤون زندگى‏شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش در روز عاشورا باعث ‏شد كه حقایق آشكار شود و اسلام تجدید حیات نماید، ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسى در جامعه اسلامى به وجود آید، آن روز «یوم‏الله‏» به حساب آمد. از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه و آله روایت ‏شده است كه عاشورا از «ایام‏الله‏» است. (43) این روز به اندازه‏اى اهمیت داشته كه به امم پیشین نیز معرفى شده تا آنان نیز نتایجى را كه بر این روز عظیم ترتب مى‏یابد درك كنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسى ‏علیه‏السلام آمده است كه حضرت موسى‏ علیه‏السلام عرض كرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برترى داده‏اى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ایشان شده است. موسى ‏علیه‏السلام گفت: آنها كدامند تا به بنى‏اسرائیل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى‏ علیه‏السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه كردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیث ‏بر مى‏آید كه اهمیت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانى مهم اسلامى است و این بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و سایر اركان اسلام اثرى بر جاى نمى‏ماند.


عاشورا در سیره ائمه اطهار
از آنچه تاكنون ذكر نمودیم روشن مى‏شود كه پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیهم‏السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبى كه بر امام حسین ‏علیه‏السلام وارد شده اندوهگین مى‏شده‏اند و به دیگران هم دستور مى‏داده‏اند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشینند.(45) هر چند چنین دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمین لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان‏طور كه پیشتر اشاره كردیم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد، و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است كه اگر فردى در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد؛ زیرا ارتباط معنوى بین دو دوست ایجاب مى‏كند كه در غم و شادى یكدیگر شریك باشند.(46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم، بدون تردید در دوستى‏مان نسبت‏ به رسول اكرم‏ صلى الله علیه و آله و فرزندش كه بسیار مورد تكریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم.(47) در كتب فریقین روایات بسیارى نقل شده كه پیامبر صلى الله علیه و آله بارها بر مصایب امام حسین‏ علیه‏السلام كه جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه كرد. در پیش روایت صحیحى از مستدرك حاكم نیشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در این ‏باره نقل كردیم.
همچنین از كتاب «ذخایر العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را دیدم در حالى كه بر سر حسین دست مى‏كشید، گریه مى‏كرد. عرض كردم: چرا گریه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد كه این پسرم در سرزمینى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاك همان سرزمین است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏ بدان كه وى كشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاك را در شیشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مى‏شود.(48)

گفتگو درباره بیانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نیز بررسى روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است كه در این مختصر نگنجد. اما به طور كلى مى‏توان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند. دستور مى‏داده‏اند، مرثیه‏خوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى دیگران تشریح كنند و مصایبى را كه در آن روز بر اهل‌بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده كه آن رویداد به صورت یك مكتب پویا و خط دهنده براى همیشه زنده بماند. لذا تاكید كرده‏اند كه عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقى كه آن حضرت به آن جهت ‏به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پایه‏گذارى شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسینى این نیست كه تنها براى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله همدردى و تسلیتى باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال كنیم و چنین بپنداریم كه به هر اندازه گریه كنیم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حضرت فاطمه‏ علیهاالسلام فراهم آورده‏ایم. اگر عقیده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسینى تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پایین آورده‏ایم. بدون شك تاكید بر این كه مراسم عاشورا و عزاى حسینى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعلیم و تربیت الهى براى همیشه زنده باشد.

آرى به وسیله همین مجالس است كه دین اسلام تبلیغ مى‏شود و بر اثر واقعیاتى كه در آن مجالس بیان مى‏گردد مردم حق را از باطل تشخیص مى‏دهند و راه خود را بازمى‏یابند. بنا به گمان برخى از سیاحان فرانسوى، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امكانات تبلیغاتى و قوه قهریه در این دوره كوتاه مى‏توان گفت كه در یكى دو قرن آینده به لحاظ كمى بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همین تعزیه‏دارى است كه فرد فرد این فرقه را داعى و مبلّغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه‏اى از نقاط عالم را نمى‏بینیم كه دو نفر شیعه باشند و اقامه عزاى حسینى ننمایند و بذل مال و منال نكنند.

در كتاب «السیاسة الحسینیة‏» آمده است ‏یك نفر عرب شیعى بحرینى را دیدم كه در هتل یكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چیزى مى‏خواند و گریه مى‏كرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم كرد. (49)

شیخ طوسى از عبدالله ‏بن سنان روایت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمد علیه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگین در حالى كه اشك‌هایش مانند مروارید افشان فرو مى‏ریخت، ملاقات كردم! عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گریه مى‏كنى؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلى كه حسین بن على در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت ‏شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، راى شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این كه آن را روزه به حساب آورید و افطار كنید بدون این كه آن را موجب خوشحالى و «بركت‏» قرار دهید، و آن را روزه كامل قرار مدهید. یك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضا علیه‏السلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود:« ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مى‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه‏هاى ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین‏ علیه‏السلام در صحراى كربلا چشم‌هاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلاى ما گردید. پس بر همچون حسین ‏علیه‏السلام باید گریه‏كنندگان بگریند. كه گریه بر وى گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مى‏شد پدرم خندان دیده نمى‏شد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مى‏گشت و وقتى كه روز عاشورا فرامى‏رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش بود و مى‏فرمود: این همان روزى است كه حسین‏ علیه‏السلام در آن روز به قتل رسید. (51)

از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى‏» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعیل تمیمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادق ‏علیه‏السلام بود و خدمتگزارش براى سید حمیرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد. حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سید حمیرى وارد شد، سلام كرد و نشست امام ‏علیه‏السلام از وى خواست در رثاى امام حسین‏ علیه‏السلام شعر بخواند. او در این ‏باره اشعارى خواند كه اولش این است:

امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة         یا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة رویة

دیدم اشك‌هاى امام صادق‏ علیه‏السلام بر عارضش فرو مى‏ریخت و ناله و فریاد از خانه‏اش برخاست تا این كه دستور داد از ناله و گریه خوددارى كنند و چنین كردند. (52)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسینى و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است كه نقل آنها در خور رساله‏اى است. (53) اكنون براى رعایت اختصار تنها به ذكر روایتى كه عبدالله ‏بن فضل از امام صادق ‏علیه‏السلام روایت نموده مى‏پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار مى‏دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏ علیه‏السلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمه‏ علیهاالسلام از دنیا رفت و روزى كه امیرمؤمنان به قتل رسید و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد، بدین‏گونه نیست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟(امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین ‏علیه‏السلام از همه ایام دیگر عظیم‏تر است و این بدان جهت است كه اصحاب كساء كه نزد خداوند گرامى‏ترین خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و آله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین ‏علیهم‏السلام باقى بودند كه مردم به ایشان تسلى و گشایش حاصل كنند. و وقتى كه حضرت فاطمه از دنیا رفت ‏به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین‏ علیهم‏السلام براى مردم تسلى و گشایش بود و زمانى كه امام حسن ‏علیه‏السلام به شهادت رسید براى مردم به وجود حسین‏ علیه‏السلام تسلى و گشایش بود. اما آن گاه كه آن حضرت‏ علیه‏السلام به قتل رسید هیچ كس از اصحاب كساء نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشایش باشد؛ پس، از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگى ایشان بود، چنان كه ماندن وى در این عالم به منزله ماندن همگى ایشان بود. بدین جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصیبت ‏برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كساء به على ‏بن الحسین‏علیه‏السلام تسلى و گشایش نبود. به همان‏گونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشایش بود؟ فرمود: همانا على بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت ‏بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وى كلامى نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقت ‏به یكى از ایشان نگاه مى‏كردند حال او را نسبت ‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد مى‏آوردند. هنگامى كه ایشان درگذشتند مردم دیدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگى‏شان نبود مگر وقتى كه حسین ‏علیه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت ‏بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند. آن حضرت گریه كرد سپس فرمود: وقتى كه حسین‏ علیه‏السلام به قتل رسید، بدین ‏وسیله گروه‌هاى زیادى به یزید تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و براى این كار اموالى به عنوان جایزه دریافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آبان 1391 :: نویسنده : Raziyeh
هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نیز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آبان 1391 :: نویسنده : Raziyeh

سوگواری محرم عزاداری‌ها و یادبودهایی است که به مناسبت کشته شدن حسین بن علی و یارانش که در واقعه کربلا روی داد، انجام می‌شود. این نبرد در سال ۶۱ هجری قمری در صحرای کربلا در عراق کنونی اتفاق افتاد. سوگواری برای حسین بن علی مختص ماه محرم نمی‌شود و در دیگر روزهای سال نیز با توجه به فرهنگ و رسم هر منطقه انجام می‌شود. سوگواری برای حسین بن علی و دیگر یارانش از روز نخست محرم آغاز می‌شود و در ظهر عاشورا به اوج می‌رسد. در غروب و شامگاه عاشورا، این سوگواری تحت عنوان مراسم شام غریبان ادامه پیدا می‌کند. در روز ۱۲ محرم نیز مراسمی با نام «سوم امام حسین» انجام می‌شود. این نوع مراسم‌ها در روز ۱۶ محرم با نام «هفتم امام حسین» و ۲۰ صفر با نام «اربعین» ادامه پیدا می‌کند. مراسم سوگواری سومین امام شیعیان از دیدگاه شیعه اهمیت بسیاری دارد و انجام آن عبادت است. سوگواری محرم در جاهای مختلف به صورت‌های گوناگون انجام می‌شود. علاوه بر شیعیان، این مراسم در میان غیرمسلمانان در ترینیداد و توباگو، جامائیکا، هند و ارمنی‌های ایران برگزار می‌شود.[نیازمند منبع] سوگواری محرم علاوه بر ابعاد مذهبی، ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز دارد.

سوگواری برای کشته شدان کربلا در همان روزهای پس این واقعه انجام شد. در چهلم (اربعین) هنکامیکه اسیران از شام بسوی مدینه درحرکت بودند راه خود را به سمت کربلا تغییر داه و هنکامیکه بدان سرزمین رسیدند با جابر ابن عبدالله انصاری صحابی پیامبر و تعدادی از بنی هاشم مواجه شدند و در آنجا به سوگواری و نوحه سرایی پرداختند.

سوگواری در مدینه اولین بار به پیشگامی ام سلمه همسر پیامبر اسلام انجام شد.

در دوران امام پنجم شیعیان (که خود در کربلا حضور داشت) و امام ششم شیعیان که مصادف را دوران ضعف بنی امیه بود عزاداری بصورت مراسم سالانه رواج یافت.

سایر امامان شیعه نیز در برگزاری مراسم سالانه برای کشتگان کربلا اهتمام داشتند. دراین دوران تعداد زیادی از شاعران شیعه نیز اشعاری در مراثی حسین سرودند.

یکی ازمهمترین دوران عزاداری برای کشتگان کربلا در قرن چهارم و مقارن با حکومت آل بویه‌است. در این دوران حکومت‌های شیعی همچون علویان طبرستان، زیدیان یمن، حمدانیان در شمال عراق، فاطمیان در مصر و آل بویه در عراق و ایران به قدرت رسیدند. عموم مورخان به برگزاری عزاداری بصورت عمومی در کوچه خیابان در این دوران اشاره کرده‌اند.

در این باره ابن جوزی می‌نویسد: «در سال ۳۵۲ (قمری) معزالدوله دیلمی دستور داد، مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن کنند; در این روز بازارها بسته شد و خرید و فروش موقوف گردید; قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها هریسه (حلیم) نپختند، مردم آب ننوشیدند; در بازارها خیمه برپا کردند و به رسم عزاداری کرباس آویختند; زنان به سرو روی خود می‌زدند و بر حسین ندبه می‌کردند.»

حاکمان فاطمی مصر نیز با آنکه با ال بویه رقیب بودند از روش آنان در عزاداری پیروی کردند.تقی الدین مقریزی در این باره می‌نویسد که:

در زمان المعزلدین الله به سال ۳۶۳ (قمری) در کشور مصر تمام فاطمیین و شیعه در روز عاشورا در کنار مقبره ام کلثوم و سیده نفیسه اجتماع نموده و به عزاداری پرداختند و مبلغ بی حساب برای اطعام و عزاداری و شربت مخارج نمودند و به سال ۳۹۶ (قمری) در مصر کلیه بازارها را تعطیل عمومی کردند و ابن مأمون در سال ۵۱۵ (قمری) از موقوفات و صدقات کشور مصر روز عاشورا را تعطیل و روز توزیع صدقات قرار داد. و در عهد صدارت افضل بن بدرالدین در مسجد حسینی قاهره بوریاها فرش شد و افضل بدین سان در قلب مردم را یافت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 آبان 1391 :: نویسنده : Raziyeh

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه «الله»را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه«الله»تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 آبان 1391 :: نویسنده : Raziyeh

فرق عشق و ازدواج

شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.

اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای

بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه اوردی؟
 

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!

هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن

پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.

اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.

به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت: ازدواج یعنی همین!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh
آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند, از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود
در این زمینه, خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم..

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم.

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم
.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

خوشبختی ما در سه جمله است
تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم
حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.


آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:

- بهلول، چه می سازی؟

بهلول با لحنی جدی گفت:

- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:

- آن را می فروشی؟!

بهلول گفت:

- می فروشم.


- قیمت آن چند دینار است؟

- صد دینار.

زبیده خاتون گفت:

- من آن را می خرم.


بهلول صد دینار را گرفت و گفت:

- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.


بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.


وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.


صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:

 

- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.


بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:

- به تو نمی فروشم.

هارون گفت:

- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.

بهلول گفت:

- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.

هارون ناراحت شد و پرسید:

- چرا؟

بهلول گفت:

- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم! 
 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

هیچ وقت ،هیچ چیز را بی جواب نگذار!!!
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب دورنگی را با خلوص
جواب مسئولیت را با وجدان
جواب بی ادب را با سكوت
جواب خشم را با صبوری
جواب پشتكار را با تشویق
جواب كینه را با گذشت
جواب گناه را با بخشش
جواب دلمرده را با امید
جواب منتظر را با نوید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده‌است. در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه‍. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده‌است. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده‌است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده‌است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته‌است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند. آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است.

روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:

قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ  که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت

این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 مهر 1391 :: نویسنده : Raziyeh

تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟

تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟

به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟
جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب...آتش...باد...خاک... و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...

اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...


شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره: موم شمع:خاک... شعله شمع:آتش... دود شعله:باد... موم ذوب شده:آب...

وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...
حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...
راز شمع اینه...

برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 12 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

مدیر وبلاگ : Raziyeh
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic